الفيض الكاشاني
175
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
مكتوب 41 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى وليّي في اللَّه و عَوني إِلى اللَّه الأمير محبّ الملّة و الدّين الشيخ محمّد لاحرّمه اللَّه كرامات الموقنين . نعمتها و آرزوهاى دنيايى امّا بعد ؛ هر چند نگاه مىكنم از دنيا خود طَرْفى بر نمىتوان بست ، امّا اولًا : براى آن كه با هم چندان نعمت كه به شخص مىرساند زحمت نيز مىرساند و تا آن زحمت به وى نمىچشاند ، آن نعمت به آن نمىرساند . و امّا ثانياً : براى آن كه دنيا به عين خود كسى را راه نمىدهد ، سيمايى به شخص مىنمايد چندان كه دل او را در قيد خويش مىآورد و بعد از آن باب تمتّع فراز مىكند و او را در تكاپوى طلبِ محال مىاندازد . و نشانهء اين ، آن كه هيچ آرزو نيست آدمى را از دنيا كه اگر به آن رسد آرام گيرد و بلكه در عين وصول به آن همچنان قلق و شوق و بى آرامى در خود مىيابد . و اين براى آن است كه به عين آن مطلوب نارسيده . تا از دور بود ، مطلوب را در آن مرتبه مىديد ، چون نزديك شد مطلوب را آن سوتر ديد ، بى آرامى از سر گرفت . راست دنيا صفت سراب دارد كه در حدّى معين نمايد ، چون خود را به آن حد رساند بيشتر نمايد ، باز چون بيشتر روند بيشتر از آن نمايد و على هذا القياس صفت اعمال كافران دارد « كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً » « 1 » يا خود
--> ( 1 ) . اعمالشان همچون سرابى است در يك كوير كه انسان تشنه از دور آن را آب مىپندارد ؛ سورهء نور ، آيهء 39 .